دارم آهنگ های محمد رضا علیمردانی رو گوش میکنم. چقدر بعضیاش خوبه. حس شبهای بارونی و گرم تهران توی ماشین توی اتوبان. حسی که هیچ جای دیگه فرصت نداره حس بشه. حس شبهای گرم و موسیقی های خیابونی هفت حوض
یک جا فقط تکرار شد تمام اون جس ها. یونان. تمام لجظه های روزهام پر از فکر برگشتنه. برگشتن به یونان. چقدر گم شدم تو زندگی. چقدر وقت برای خودم ندارم. چقدر همه چی تند تند داره میگذره و من جا موندم. اینکه هروقت آهنگ عاشقانه ای میشنوم به راوی فکر میکنم یعنی راهو اشتباه نیومدم.
برچسب:
نویسنده: شیدا رضاپور
برچسب:
نویسنده: شیدا رضاپور
برچسب:
نویسنده: شیدا رضاپور
برچسب:
نویسنده: شیدا رضاپور
برچسب:
نویسنده: شیدا رضاپور
برچسب:
نویسنده: شیدا رضاپور
برچسب:
نویسنده: شیدا رضاپور
برچسب:
نویسنده: شیدا رضاپور
حالا راه تو دوره دل من چه صبوره ...یهو دلم خواست اینو گوش کنم. و تا شروع کرد به خوندن یهو دلم خواست بیام اینجا و یه چیزی بنویسم. انقدر نمینویسم که همش حرفام جمع میشه جمع میشه بعد یهو یادم میره. دو تا
برچسب:
نویسنده: شیدا رضاپور
نوشتنم اومد باز
داریم فکر میکنیم به عروسی و داریم سعی میکنیم برنامه ریزی کنیم. خیلی سخته. هنوزم دلم مطمین نیست که میخوام تو ایران عروسی بگیرم یا اینجا. فعلا در دست بررسی است. احتمالا کفه ی ایران سنگین تره. ولی خودم دلم میخواد اینجا باشه. ولی نمیشه . اینجا باشه همه نمیتونن بیان. ایرانم هماهنگیش خیلی سخته.
خدایا شکرت برای همه چی.
برچسب:
نویسنده: شیدا رضاپور
جهان, سوم جا نیست، طرز فکر است.
پ.ن: جایی خوندم اینو
برچسب:
نویسنده: شیدا رضاپور
برچسب:
نویسنده: شیدا رضاپور
برچسب:
نویسنده: شیدا رضاپور
برچسب:
نویسنده: شیدا رضاپور
برچسب:
نویسنده: شیدا رضاپور