پیش از حدوث جهان به چه کار بوده است جز خداوندی؟ (ابن سینا)
زمان و مکان و فضازمان چیست؟
بینهایت چیست؟
بذر هستی را چه کسی کاشته؟ از هر جا و هر زمان و هر فضایی شروع شده باشد، اگر گرد باشد یا مسطح، اگر از بینهایت تا بی نهایت باشد یا فقط یک ذره ی در هم تنیده، بهرحال باید کسی آن را بوجود آورده باشد.
مگر اینکه، شروع کننده ماجرا، خود در هستی بلعیده شده باشد و حالا همه چیز تا ابد پیش خواهد رفت. اما آن شروع کننده از کجا آمده بود؟؟ خود او را چه کسی شروع کرده بود. این رشته تا ابد خواهد رفت.
اگه خدایی نباشه و این هستی یک سیستم خودگردان باشه، یعنی اینکه زندگی بعدی در کار نیست. و همه چیز خوب و بد ، در این سیستم یکپارچه حل میشود. این یعنی اینکه ما می میریم و تمام. انگار نه انگار که زمانی بوده ایم در این جسم و عالم ماده. انگار که نه خوانی رفته و نه خوانی آمده.
و این یعنی اینکه، در این یک بار زندگی، هرگلی زدیم به سر خودمان زدیم. همین یک فرصت، همین یک بار و بعد هیچ.
اما اگر خدایی باشد، که آنوقت ماجرا کمتر ترسناک میشود و انسان امیدوار تر، آنوقت همه سوال ها باز تکرار می شود. او از کجا آمده ؟ خدای خدا کیست؟ خدای خدای خدا کیست؟ چه کسی ماجرا را شروع کرده و خودِ آن شروع کننده از کجا آمده و ...
حتا اگر فضا و زمان و ماده را از ماجرا حذف کنیم ، باز هم یک چیزی وجود دارد که باید از جایی آمده باشد. مگر آنکه اصلا چیزی وجود نداشته باشد. که در آن ضورت ما چه هستیم پس؟...
به نظر میرسد که هر دو فرضیه(اینکه خدایی باشد یا نباشد) به یک جا می رسند: اینکه این چیزی که هست (یا شاید نیست) چطور و توسط چه نیرویی ایجاد شده؟ اگر هر دو فرضیه به یک سوال مشترک می رسند، شاید اصلا هر دو یکی باشند .
و شاید آن یکی هیچ باشد...
نتیجه گیری من از همه اینها این است که، حتا اگر به احتمال یک درصد، فرصت فقط همین یک فرصت باشد و بعد هیچ، باید دیوانه وار زندگی کرد. به چیزی اهمیت نداد. دلی را نشکست (چون آن دل هم فقط همین یک فرصت را داشته) و به آب و آتش زد برای هر لحظه ی زندگی.
فرضتی که به من داده شده شاید به اندازه فرصت خیلی, های دیگر ناب نباشد، و نسبت به خیلی,های دیگر خیلی, بهتر باشد. بهرحال این نقطه شروع من بوده. دیگرانی که خود را با انها مقایسه میکنیم و فکر میکنیم چقدر باید تلاش کنیم تا جایی که آنها هستند باشیم، شاید اصلا وجود ندارند. چیزی که فعلا وجود دارد منم، زندگی من، فرصتی که به من داده شده. و نقطه شروعی که من با آن تلاقی کردم.
این فرصت زندگی نقطه شروع من بوده.اینکه چطور تمام می کنم با من است. و بعد هیچ...
برچسب:
نویسنده: شیدا رضاپور