حالا راه تو دوره دل من چه صبوره ...
یهو دلم خواست اینو گوش کنم. و تا شروع کرد به خوندن یهو دلم خواست بیام اینجا و یه چیزی بنویسم. انقدر نمینویسم که همش حرفام جمع میشه جمع میشه بعد یهو یادم میره.
دو تا کتاب میخوام بنویسم. یکیشو که چند ساله میخوام بنویسم و هی به تعویق میفته. یکیشم جدیده . درباره سوید :)
چقدر من حرف داشتم که بنویسم و گفتم امروز خستم فردا مینویسم. و هی فرداتر. و یواش یواش همش یادم رفته. الانم انقدر زیاد شده که نمیدونم از کجا شروع کنم.
ولی همین روزا شروع میکنم. از یه جایی شروع میکنم.
آدم باید از یه جا شروع کنه. تو کلاس آکادمیک رایتینگ بهمون گفتن که سخت ترین قسمت یه مقاله اونجاس که همه شبیه سازی هات آمادس و حالا باید بنویسی. آدم اصن نمیدونه از کجا شروع کنه. در این جور مواقع فقط شروع کن به نوشتن. تکنیک 45 دقیقه. یعنی بشین و برای مدت 45 دقیقه فقط بنویس. هیچی رو قرار نیست باک کنی (حرف p فارسی رو کیبوردم بیدا نشد. بیدا
) . آری خلاصه میفرمودم. توی اون 45 دقیقا نباید فکر کنی یا چیزی رو باک کنی یا خط بزنی یا بری دنبال چیزی بگردی. فقط باید بنویسی. میتونی حتا بنویسی که من الان قراره یه چیزی بنویسم ولی اصن نمیدونم چی باید بنویسم.
این تکنیک باعث میشه که شروع به نوشتن کنی. وقتی که شروع کردی بعد دیگه خودش خود به خود یبش میره.
ممکنه دفعه بعدی دوباره نخوای شروع کنی. اونوقت دوباره همین تکنیکو استفاده کن.
کلا برای هر کاری همین روش جواب میده. لازم نیست فکر کنی به اون کاری که قراره انجام بشه. فقط یه کاری بکن. خودش خود به خود میاد.
الان برای کتابای منم همین حالت شده. مثل موقعی که همه شبیه سازیا و کارای مقاله جمع میشه و آدم نمیدونه از کجا شروع کنه. من یه عالمه حرف و ایده دارم که از بس زیاد شده نمیشه مرتبش کرد.
برای همین باید بشینم بنویسم. از یه جا شروع کنم فقط و ببینم به کجا میرسه.
یه مشکلمم اینه که با خودکار نوشتن برام خیلی سخته. لبتاب هم کوچیکه. الان تو دانشگاه با مانیتور بزرگ داره تایب میکنم خیلی خوبه. باید یه راه حل بیدا کنم براش.
دیگه اینطوری فعلا.
هنوزم داره میخونه : حالاااااا راه تو دوره دل من چه صبوره ...
برچسب:
نویسنده: شیدا رضاپور